مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : دوشنبه 30 مهر ماه سال 1386 در ساعت 00:56 AM
نویسنده : پادرا پولادسنج     موضوع : عاشقانه
عنوان : همخوابگی

        

 

تا آن هنگام که همخوابگی، رسوایی جبران ناپذیر است، "عشق" غمگین ترین و احمقانه ترین آواز هستی است .

چشمان همگان آشنایی همیشگی است و دستانشان دوستانی دیرینه، ولی افسوس .....

تن هیچ کس یار من نیست

بدن هیچ کس همخواب من نیست

چراکه همخوابگی را تحقیری می‌دانند و عشق را جز "خیره ماندن با حسرت" معنی دیگری نیست !

نمیدانم چرا اینگونه می اندیشند؟ چنین کودکانه که آزمودگی را در همه چیز پسندیده می انگارند بجز عشق که بهایش همچنان در بکارت است، در حسرت و عسرت !

در شگفتم چرا هیچ کس، چرا هیچ کس خریدار من نبود ؟ من که خود را چنین به باد حراج سپرده بودم

چرا تنم بستر آرام هیچ عشقی نشد ؟ منی که چنین رویین تن از همه هرزگی ها شده بودم

افسوس کسی ندانست که همبستر شدن پایان عشق نیست ، "ادامه" آن است؛ ادامه داستان بی پایان خواستن !

و افسوس که ایشان را شهامت ادامه داستان عشق نبود چراکه دیگر به ادامه اش "ایمان" نداشتند !



زمان ثبت : دوشنبه 23 مهر ماه سال 1386 در ساعت 01:58 AM
نویسنده : پادرا پولادسنج     موضوع : اجتماعی
عنوان : ترس

 

تا حالا همش فکر می کردم چرا ایرانی ها همدیگرو دوست ندارن یا کشورشونو آباد نمی کنن یا حداقل بهم دیگه کمک کنن آخه بابا ! ولی تازه فهمیدم که ماها از همدیگه وحشتناک می ترسیم :

بچه از مادرش میترسه، مادره از بچش (بنده خداها برای همدیگه شدن سند افتخار)

باباهه از دخترش میترسه، دختره از باباش (همش هم حرص میخورن ، دیدین ؟)

زن از شوهرش میترسه، شوهره از زنش (دروغ میگن که نمیترسن)

پلیس ها از خلافکارا و جوونا میترسن، جوونا و خلاف کارا از پلیس (البته هرکدوم به دلیلی ها)

شهرداری از مهندسا میترسه، مهندسا از شهرداری (همیشه هم اون یکیه که نمی فهمه)

پسره از دخترا، دختره از پسرا (یه وقت بلا سر هم نیارن و ضربه نزنن)

... ... ... هه هه هه ... ... ...

خلاصه خر تو خریه ، همه از هم میترسن !!!!

حالا ماکه میخندیم ولی واقعاً خیلی درده چون تویه همچین جووی دیگه دوست داشتن و خوبی و صداقت معنا نداره . درسته که ما همیشه تو همین وضع افتضاح زندگی کردیم ولی خداییش یه ذره جرأت و اعتماد به دیگری چقدر زندگی رو قشنگ تر میکنه ؟

حالا اگه میخواهی ببینی خودت چقدر میترسی ، دقت کن که چقدر اعتمادت به بقیه کمه !

دیدی چقدر میترسی ؟ طفره نرو میترسی! (منم ازت میترسم ولی خودمو گول میزنم میگم مثلاً یارو در شأن من نیست یا آدما خوبن و من بدم یا خلاصه از این حرفهای بیخود)

ولی بیا یه بارم که شده نترس از این بدبخت ها، تقصیری ندارن 2500 ساله (یا بیشتر) که دارن میترسن !!!



زمان ثبت : یکشنبه 15 مهر ماه سال 1386 در ساعت 03:15 AM
نویسنده : پادرا پولادسنج     موضوع : اجتماعی
عنوان : داشتن یا بودن

با اینکه تمام زیبایی زندگی انسان به کشف کردنه ، سرمایه داران عزیز با به فروش گذاشتن کشفیات انسانهای بزرگتر این نیاز حیاتی رو به مسخره گرفته اند ! و دیگران هم مثل بچه هایی که نمیدونن اسباب بازی دست ساز چه کیفی داره میرن فروشگاه محصولات فکری طراحارو میخرند و کلی هم خوشحالند.

متأسفانه مردم بیچاره که سرعت زندگی ، تفکر و اختیار رو ازشون گرفته چاره ای جز پناه آوردن به مفهوم "داشتن" ندارند. آدمهای بدبخت فقط به دنبال بدست آوردنند بدون اینکه بفهمند آیا واقعاً چیزایی که دارند به دردشون میخوره یا نه ، از لباس و دوست دختر و ماشین و خانه بگیر تا محبوبیت اجتماعی و دوست های خوب و تحصیلات عالیه . همه رو میشه به روشهای خودشون خریداری کرد !

مسأله اساسی اینه که کسی برای دل خودش این چیزارو نداره بلکه مجبوره و باید داشته باشه وگرنه از قافله عقب میمونه ! و خوب هرچیزی که داشتنی باشه میشه خریدش و روزی فروختش !

شاید فقط بعضی ها که سعی میکنند شبیه بقیه نباشند و یه خورده فکر کنند ، میفهمند چقدر زندگی بقیه آدمها تجاری و تکراری و بی لذته . متأسفانه سختی ماجرا اینجاست که کسی حرفتو باور نمیکنه چون اساساً فکر نمیکنند که ممکنه جور دیگه ای هم بشه زندگی کرد !!