X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 11 بهمن‌ماه سال 1388
راه حل تنهایی

مثل اکثر ایرانی ها من هم آدمی هستم با نیاز به محبت بسیار زیاد تا جاییکه ممکنه از شدت نیاز افسرده هم بشم ولی برای رفعش چند راه حل رو امتحان کردم :

اول دوست داشتم یه گوشه بشینم و با لبخند ملیح و شرم و حیا و بعضی وقتها دخالت مثلا بامزه تو حرف دیگران خودمو جذاب جلوه کنم تا دیگران به طرز معجزه آسایی متوجه حضور گنج بزرگی مثل من بشند. ولی با این تجربه هیچ آدم سالمی به من جلب نشد و همه از رو ترحم بهم یه خرده لطفی داشتند.

دوم اینکه سعی کردم حالشونو بگیرم و اذیتشون کنم تا ازم حساب ببرند و حواسشون بیشتر بهم باشه ولی اینطوری فقط یه عده آدم دعوایی و اوباش پیشم موندند که من اصلا خوشم نمیومد.

سوم اینکه برای دیگران خرج کردم و میخواستم عشق رو بخرم ولی نتیجه این شد که یه عده آدم پول دوست و چاپلوس دورم جمع شدند.

چهارمین راه این بود که تصمیم گرفتم یه معشوق (دوست دختر) بگیرم تا تنهاییم پر بشه. دیدم بقیه از من تنها ترند و تازه میخواهند دوستهای دیگمو ازم بگیرند تا منو تماما متعلق به خودشون کنند. فهمیدم اینجوری هم فقط خودمو تنهاتر میکنم چون یه معشوق مگه تا چقدر میتونه نیاز عاطفی منو پر کنه ؟

آخرین راه این بود که من خودم به دیگران محبت بدم تا از محبت کردن خودم به دیگران لذت ببرم. ولی از کجا ؟

دقت کردم علم رو هرچی به دیگران میدی کم که نمیشه هیچ زیاد هم میشه. شادی و خنده هم همینطور بود ، وقتی با بقیه قسمتشون میکنم نصف نمیشد بلکه دوبرابر میشد . دیدم عشق و محبت هم دقیقا رو همین قانونه ، هرچی به دیگران خوبی هاشونو یادآوری میکنم هم خودم بیشتر دوستشون دارم و هم دیگران بهم توجه کافی میکنند.

راهشو پیدا کردم. باید تا میتونم دیگران رو مثل یک دوست یا برادر خوب دوست بدارم و اینو بهشون نشون بدم تا هم خودم لذت ببرم و هم اگه یکیشون بهم عشق ورزید احساس زیبایی و تکامل بکنم. همه چی از خود آدم شروع میشه و هرکاری فقط اولش سخته.